ناصر الدين منشى كرمانى

7

سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى )

هر يك را تأليف كنى و ذيل تاريخ شاهى بدان مفروز گردانى كسوت ملتمس ما را بطراز اسعاف مطرز كرده باشى . بنا بر انجاح مسئول دوستان يكدل و آنكه نيز خواست تا ابكار محفهء افكار و دلبران كلهء فصاحت و نازنينان تتق جزالت خود را بر منصهء عرض بر اهل روزگار جلوه دهد تا چون ديگر جوارى منشآت افاضل در بحار آفاق و اقطار سفر شهرت كند و چون چابك سواران مضمار فصاحت گسترى و صفدران رزمگاه هنرپرورى كه باقاليم سخنان جزل تاختن بردند و مستعصيان مشكلات را بكمند الفاظ لايق مسخر گردانيدند اين ضعيف خواست كه بديشان تشبه نمايد ، احب الصالحين و لست منهم * لعل الله يرزقنى صلاحا و هر چند ضرارت عجز و قصور به نيت در بهار نوبت خود آب را از صفير الانسان حيوان ناطق و قلم را از صرير كل اناء يترشح بما فيه خالى نتوانست گذاشت متشمرا عن ساق النية سافرا عن وجه الامنية از حضرت الهى استخارت جسته ميان جد و سعى در بست و در انجاز ملتمس ايشان كوشيد و استقراء احوال و اخبار اين ديار نمود و بعد از وقوف و شعور بر كيفيت آن من آخرها بكلك توفيق در سلك تلفيق كشيد بعبارتى از زيور تكلف خالى و پس از آن شجرهء هر كلمه را در مغرس انديشه بر شحهء روح پرورش داد و محياء الفاظ را بگلغونهء استعارات مهذب و اشارات مستعذب مورد كرد و صحايف حكايات را بنقوش و تصاوير تلويحات لطيف و تصريحات ظريف منقش گردانيد و چون اين مسوده كه غرهء رخسار مصنفات افاضل عجم وضوء جبين مؤلفات فصحاى امم است از سويداى دل و سودا خانهء خيال بيرون آمد خواست كه ديباجهء آن بفر و بهاء نام مبارك مخدومى كه بسوابق عنايات ازلى مؤيد و بلوا حق سعادات ابدى مؤبد باشد زيب و زينت يابد و گوش و گردن اين بكر شبستان فكرت بزيور جواهر زواهر لقب خدايگانى كه مجمع انواع علم و مطلع انوار عدل تواند بود آراسته گردد ، مدتى در بيداء اين تفكر هائم و متحير مىبود تا در مفتتح شهور سنهء ست عشرة و سبعمائه سعادت مساعدت نمود و بخت يارى كرد و به نظر تربيت آفتاب سيما و عين عنايت بخت آسا كامكارى نامدارى ملحوظ گشت . عقل مدبر سر بر وزن خاطر فرو كرده گفت : تا چند ازين تفكر تا چند ازين تحير ، ماه رويان چگل نگارخانهء دل را بر طارم اين نخاس خانه عرضه ده كه خريدار بسيار است ، شاخهاى آمال را بر اصل اقبال اين صاحب دولت وصل كن كه روزگار بهار است ، ترا روز رواج مدح خوانيست * ترا فصل بهار زندگانيست گرت نقدى ز دانش در ميانست * كنونت روز بازار جهانست كيومرث زمان نوئين اعظم * ميان آن همه اشغال معظم